"بسم الله الرحمن الرحیم"
رسیدم خونه، شامو ردیف کردم، خواستم قبل اومدن همسر و فرزندم کمی استراحت کنم، گوشیم زنگ خورد
~ سلام علیکم
_ سلام، خانم فاطمی؟
~ بفرمایید
_ میدونم خسته اید، من از مخاطبای امروزم، یه موضوعی خیلی برام مهم بود خواستم حتما بهتون بگم.
~ شرمنده سرم درد میکنه، صحبت تلفنی برام سخته، مقدور هست تو ایتا ویس بدید، من یه کم دیگه گوش کنم؟
_ فردا هم اجرا دارید؟
~ نه
_ خواهشا قبل اجرای بعدی گوش کنید.
~ چشم انشاءالله
_ تشکر ، پس من ایتا ویس میدم
~ در خدمتم
....
گوشی رو که قطع کردم صدای باز شدن درب حیاط اومد
~ سلام رضا خوبی؟قبول باشه، خداااقوت
_ علیک سلام.... ممنووون
~کار بنایی به کجا رسید؟
_ زیر زمین تقریبا کارش تموم شده
~ کف رو هم زدید؟
_ نه، کارای اساسی انجام شد، میخوام بادومی بریزم، بعد سرامیک کنیم
~ بریم ببینیم؟
_ الان؟
~ خب آره، دوست دارم ببینم
_ بریم
~محمد حسین مامان نمیای بریم زیر زمینو ببینیم؟
* من مداحیمو ننوشتم هنوز، بعدا میبینم
هنوز سرم آروم نشده بود، ولی میدونستم همین همراهی کوچیک با همسرم خستگی روزشو ازش میگیره، مثل همراهی و حمایت مجاهدانه ی خودش برای فعالیت های فرهنگی من.
......
داشتم ظرفهای شام رو میشستم که یاد اون تماس افتادم، کار آشپزخونه تمام شد، دمنوش و چایی نبات بعد از شام همسر و فرزندم رو گذاشتم رو میز عسلی و رفتم سراغ گوشی، لابلای پیاما گشتم تا پیداش کردم.....
سلام خانم فاطمی جان خسته نباشید......
من آدم عجولی نیستم ولی انقدر برام مهم بود زود مطلب رو بهتون برسونم...
" بسم الله الرحمن الرحیم "
#قسمت_دوم سی و ششمین اجرای تئاتر جابر...
ما را در سایت سی و ششمین اجرای تئاتر جابر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63